بغضِ جنین در شیشه میشکند
سر در میانِ پا گرفته وُ اِسقاط
با چهار شستِ جویده
حجمی درونِ بیضهی نامرئی:
«…نازاده میشدم!»
بوی پرسش وُ الکل؛
(نوزادِ من که بیاید اگر
ادامهی عیساست
یا با لختهای خون در مُشت زاده میشود؟)
باردارِ کسی بود
ذهناَش آبستنِ سؤال
و میشنوم جنینِ در رَحِم را که دست به آسمان بُرده
میبوسد
لبخند میشود
و البتّه شُرشُرِ باران!
(شیر میخواهد؟!)
: نمیشود بغلاَش کرد
مادرش از سرماست!
چه کنم جز وِردی که شبیهِ لالایی بخوانم وُ
گرمِ خواب…
جنینِ در زهدان جفت به دندان گرفته
به ریشِ سفیدِ جهان میشاشد
فُحش میدهد
تکّهتکّه میکند
خونآلود میشود
خود را لیس میزند
(ادامهی کیست؟… چیست؟)
مُشت میزند به قُلِ دیگر که هِقهِقاَش جهان را پُر کرده وُ
لبهایش از دُعاست!
کدام به دنیا میآیند؟… این قُل؟… آن قُل؟
از این دو، (که در اقلیمِ یک گهواره نمیگُنجند) کدام، جهان را پُر میکند؟
پوزخندِ کرمخورده شکوفاست
زوزه میکِشد
و بوی الکل وُ گوگرد پخش میشود
پرده میافتد
تاریک
و میسوزد