-تازه! خرج طحالمم از یارو کشیدم بیرون. چند وقتی بود که اذیتم میکرد. خلاصه خودمو از بالا تا پایین نو کردم. کاش قیافهی یارو رو میدیدی. داشت خودشو جر میداد. گفتم همینیه که هست. ندی پولشو، م... بیشتر بخوانید
(از مجموعهی «داستانهای سانسور شده») پسر ده ساله دست در دست مادر ایستاده و با اکراه در حال تماشای ویترین شیشهای یک حمام سنتی در موزهی مردمشناسی بود. پدر داشت با شوق و ذوق از داخل ویترین... بیشتر بخوانید
قسمتی از رمان زیر چاپ چهارده سالگی بر برف فروردینماه: صبح ِ روز ِاول ِ فروردین ماه هزار وسیصد هشتاد یک خورشیدی؛ برابرِ با هزار و چهارصد و بیست و سهی قمری و دوهزار و دوی میلادی، خا... بیشتر بخوانید
پایش را گذاشت که بپرد. جوب گشاد شد. زمین جاخالی داد. با دو زانو افتاد وسط جوب. آب گلآلود پاهایش را خیس کرد. هنوز درست بلند نشده بود که نسرین دستش را کشید. آرنجش از فشار دست نسرین تقی صدا دا... بیشتر بخوانید
بیشتر بخوانید
عکاس: سعید دستوری بیشتر بخوانید
خوانش بینانشانهای شعر و تصویر بر دیدهی تشنهام تو دیدن باش | محمد آزرم ترجمه شعر به تصویر | یدالله رویایی/ عاطفه شفیعی راد از دوستت دارم از تو سخن از بهآرامی از تو سخن از ب... بیشتر بخوانید
با کمالِ زخم به لباسم مىآیم با انگشتهایى که پوستت را ادا کردهاند. درشت است تکههاى سال جدید درشت، سَنتاىِ آویزان از درخت! خودم را به گوزنهایت بزنم تا چهار دست و پا بِگیرم تمام امسال را؟... بیشتر بخوانید
کجاى چاقو فرو روم که شَرطِ زمین سرخ است و شَرطِ بودنم شکاف، شَرطِ مرگ، تنفس من است و این همه آدم که ذره مىشوند در دلم. لایههایم نازک شدهاند در هوا تلخترین فصل میوهها پوستِ من است. چگونه... بیشتر بخوانید
تمامی حقوق برای نشریه الفما و استودیو خلاقیت و ارتباطات بصری ویرا (www.veeradesign.com) محفوظ است . هرگونه استفاده از محتوی سایت: متن ها، تصاویر، آثار هنری فقط با اجازه رسمی از الفما و صاحب اثر مقدور است.